دل و دین و عقل و هوشم همه را به آب دادی/ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟
دل عالمی ز جا شد چو نقاب بر گشودی/دو جهان به هم بر آمد چو به زلف تاب دادی...
همه کس نصیب دارند ز نشاط و شادی اما/به من غریب مسکین غم بی حساب دادی...
شکایت از گرسنگی
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 9:48  توسط اشرفی
|
بنی عباس از نوادگان عباس بن مطلب عموی پیغمبر بودند که به فرماندهی ابومسلم خراسانی حکومت را از اموی ها گرفتند و بیش از 500 سال حکومت کردند تا اینکه به دست مغول سقوط کرد. تعداد خلفای بنی عباس 37 تن بودند. اولین حاکمشان سفاح خونریز در سال 132 هجری قمری بود. منصور، مهدی، هادی، هارون، امین و مأمون هم خلفای بعد از سفاح و معاصر با امام هشتم بودند.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 9:30  توسط اشرفی
|
خواجه مراد میگوید: امام رضا(ع) به من فرمود: مأمون میخواهد مرا پایین پای قبر پدرش هارون دفن کند و این هرگز شدنی نیست. چون هرچه کلنگ بزنند، زمین حتی به اندازۀ گرفتن ناخن کنده نمیشود. وقتی که خسته شدند، از جانب من به مأمون بگو کلنگی در بالا سر قبر هارون بزند. ناگهان قبری کنده شده و آماده، نمایان می شود. صبر کن تا آب، قبر را پر کند، سپس ماهی بزرگی در آن آب پیدا می شود و پس از مدّتی، ماهی غایب می گردد و آب فرو می نشیند. بعد از این، مرا وارد قبر کن. روی من خاک نریزند، چون قبر، خودش پر می شود./ بحار الأنوار به نقل از عیون اخبار رضا(ع)، برداشت آزاد
بقعۀ هارونیه یا گنبد امام رضا ؟
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 23:11  توسط اشرفی
|
رسول اکرم(ص) و امیرالمؤمنین و امام صادق(علیهماالسلام) مردم را به زیارت قبر فرزندشان علی بن موسی الرضا سفارش کرده بودند و فرموده بودند که پارۀ تنمان در خراسان مسموم و مدفون می شود./ بحارالانوار از عیون اخبار الرضا، برداشت آزاد
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 22:52  توسط اشرفی
|
دکتر سروش در کتاب «
صراط های مستقیم» انسان را موجودی معذور معرفی می کند. آنجا که دینداری را معلول علت می داند نه دلیل[
لینک] یا آنجا که از فِرَق مختلف می خواهد تا هر فرقه بر طریقۀ خود بماند[
لینک] یا آنجا که هدایتگری خداوند را دلیل بر نجات انسان می داند[
لینک] تا جایی که دگراندیشان را نه تهیدستان معذور بل توانگران مشکور می خواند[
لینک] اگرچه همۀ این ها از جهتی درست است اما مرحوم دکتر شریعتی در کتاب «
چهار زندان انسان» چنین انسانی را زندانی چهار زندانِ تاریخ و طبیعت و جامعه و خویشتن می داند و از او می خواهد به جای اینکه خود را در این زندان معذور ببیند، تلاش کند و خویشتن را نجات دهد تا از بشریت که شبه حیوانیت است به انسانیت برسد. یعنی خودآگاه و انتخابگر و آفریننده شود که این هر سه از صفات خداوندی است.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 7:56  توسط اشرفی
|
اینکه کار می کنیم حقوق می گیریم و زندگی می کنیم منطقی است چون به نتیجه می رسیم. یک نوع دیگر کارهای ضدمنطقی است مثل کارهایی که آدم خل می کند. اما نوع دیگر آن آنالوژیک است. که نه منطق است نه ضد منطق، عشق است. عشق، همه چیز را فدا کردن و پاداش نخواستن است. اگر کسی را دوست داشته باشم تا دوستم بدارد، یا محبت کنم تا چیزی به من بدهد که عشق نیست، معامله است. و اگر در کسی عشق به وجود آمد به مرحلۀ ایثار رسیده است. چون از بین دو مرگ، مرگ خودش را انتخاب کرده است. چه مرگ منفعتش چه مرگ سعادتش چه مرگ آسایشش چه مرگ نانش چه مرگ نامش و چه مرگ جانش. اینجاست که باید مژدۀ پیدا شدن یک انسان را داد. کدام انسان؟ همان انسانی که از زندان خویشتن رها شده است./چهار زندان انسان، دکتر علی شریعتی، صفحه37 برداشت آزاد
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 0:22  توسط اشرفی
|
نیچۀ فیلسوف، جوانِ مغروری است که می گوید حق مال زورمند است، رحم نشانۀ عجز است و عاجز باید نابود شود. اما در اواخر عمر آن قدر لطیف شده بود که وقتی دید یک گاری روی اسب چپ شده و گاریچی اسب بیچاره را زیر شلاق گرفته جلو می رود و یقۀ گاریچی را می گیرد که نمی گذارم او را شلاق بزنی، گاریچی هم چنان لگدی به نیچه می زند که می رود خانه و بر اثر آن می میرد. نیچه فدای اسب شده اما این احمقانه نیست. منطق هم نیست چون در مقابل کاری که کرده پاداشی نخواسته است. ضد منطق هم نیست چون خل نیست. این دیگر آنالوژیک است. بالاتر از یک تحلیل منطقی است همهم اخلاق است و عشق./چهار زندان انسان، دکتر علی شریعتی، صفحه42 برداشت آزاد
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 0:18  توسط اشرفی
|
رهایی از سه زندان تاریخ و طبیعت و جامعه آسان بود چون انسان به کمک علم، چهار دیوار زندان را می شناخت. مثلاً انسانی که زندانی طبیعت بود می دانست این نیروی جاذبه است که نمی گذارد او بپرد. اما شناخت نسبت به زندان خود از همه مشکل تر است چون انسان دیواری پیرامون وجود خود نمی بیند. در اینجا زندان و زندانی یکی هستند. دشواری دیگر این است که انسان با علم می تواند از زندان تاریخ طبیعت و جامعه بیرون بیاید. اما در اینجا خود علم زندان انسان است. چون این زندان بر خلاف آن سه زندان که در بیرون قرار داشتند در درون خود انسان است و انسان باید علیه خودش عصیان کند. پس چگونه باید از این زندان خلاص شود ؟ با عشق. همان نیرویی که فوق عقل محاسبه گر است. نیرویی که در عمق فطرت انسان وجود دارد و او را از درون منفجر می کند. تا علیه خودش عصیان کرده باشد. چون این زندان در درون من است باید از درون منفجر شوم./چهار زندان انسان، دکتر علی شریعتی، صفحه37 برداشت آزاد
ابن سینا و ابن مسکویهتوبه تغییر مسیر انسان علیه خود است
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:38  توسط اشرفی
|
همین زندانی بودنِ خویشتن است که رهایی از آن سه زندان تاریخ و جامعه و طبیعت را برای انسان پوچ کرده است. چرا؟ چون انسانی که زندانی خود است، اگر از سه زندان اول هم آزاد شود، تازه اول بدبختی اوست. انسان تا وقتی برای ایده آل های مادی اش ارزش قائل است که به آن نرسیده باشد اما همین که رسید، به پوچی می رسد. ایده آل انسان باید به قدری متعالی باشد که هرگز به جایی متوقف نشود. و معلوم است که انسانِ زندانی خویشتن اگر به طبیعت و جامعه و تاریخ هم مسلط شود باز هم یک عاجز مسلح است./چهار زندان انسان، دکتر علی شریعتی، صفحه37 برداشت آزاد
وصال مدفن عشق است
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 23:5  توسط اشرفی
|